7:همه یا هیچ
درین درداب خان بی غم مدهوش بی انجام
که هر دردی دری باشد بسوی آه بی فرجام
درین اندوهبار کشور خون ریز
که هر باری می افزاید تو را در محور ایام
من از درد و در و دیوار خون ریزش نمی گویم
نمی گویم که با من ها چه کرده اند درین ایام
ولی آری اگر روزی تو با یک آستین سبز
سرافشانی که تا دستی بگیری از زمین گرم
که تا نوری بیفشانی برین ایام
بیا بنشین ببین هر باغ
با تک درختی سبز می آغازد
با نهالی کوچک ازمن، تو، او، ما، شما، ایشان
که می کاریم آنرا با امید سبزی فردا
اگر من برنخیزم هیچ
هیچ مایی در میدان نخواهد بود
اگر من آستین بالا نکردم هیچ
هیچ فردایی نخواهد بود
باری آری در میان کودکان سرزمین من
نغمه ی آینده ای پرشور می خیزد از هر روزن رنجور
ولی اما اگر ما هرزمان این روزنک را برنتابیم
رخنه های نور در میان ظلمت پرزور خواهد ماند؟
بازهم فردایی چنان از میان کودکی هامان فراخواهد رسید از دور؟
فردایی که در آن مردمان سرزمین من
به هر رنگ و نژاد و قوم با هر فکر و ایمانی
کنار هم به خویشی می زی اند پرشور
و در آن دورها رستم دستان نشستست و مرا یکریز می پاید
که آیا ممکن است سندان هر آهنگری
دیگر بار بسازد دستکی بر آن علم دار نشان کاوه ی دلدار؟
زان دگرسو باز می آید صدای آن حسین روشن پررنگ
که گردین نیست دیگر در میانتان
آزادگی را پیشه گردانید
و این آزادگی رسمی است که با افروزش تک چراغی در شب تیره
بگردانیم آنرا و بدل سازیم به روز روشن پربار
به روز روشن فردا
به روز روز پرخورشید
نه روز روزکی پردرد
که در آن هسته ای را به خورشیدی بدل کردند
خورشید بی مقدار
نه روز روضه خوانی که منقارش پر از هذیان کلاغان است بر دیوار
نه روز هرزگان و پلیدان و فروبختان
که هر دم هرهر باتوم می آید از میان باد
چوبدستانی که می گردند و می کوبند هر نغمه ی آزاد
که می آید به زیبایی و می خواند به شیدایی
و اینجا در میان باغ
هزار کهنه ی خوشخوان
دگرباره بشوریدست به آوایی که در آن باز می گوید:
من ما شود ، رعنا شود ، پیدا شود
این کهنگی یکبارگی نو می شود ، زیبا شود
شبهای تیره مان دگر پرشور و پر غوغا شود
صبح صادق می شود ، خورشید بی پروا شود
خصم تیره می رود کز دیده ها بیرون شود
این ظلمت پر مدعا رسوا شود رسوا شود
<پدر>
شیرین و فرهاد
<< نان سنگک>>
من همان نان سنگک بدون مجوز و آرد آزاد بالا شهرم ، گرون اما خوشمزه تر از بقیه نون ها
نون بدم؟؟؟سخنی از : پسر خاله
6:عشق
این داستان سوم شخص و سورئال است اما پاره هایی از آن بر من روی داده
خود را پاره کرد و جان داد تا بالاخره جنس دیگر بر او نیم نگاهی انداخت . جنس مخالف اندر حملات پی در پی شماره هایش بود ،٠٩٠٠و اندی بالاخره یکی از بمب افکن ها را در جیب گذاشت. نر در دنیای مجازی پیدایش کرد و اَد شد.
دیگر روزی ،باشد که امروز بود شاید،کبوتری بر همراهش بنشست و ابراض علاقه کرد (مقصود گوشی و اس ام اس است) .
نر در اوج
جنس مخالف نرگسی بود که بر سیمای خویش در آّب دریاچه غرق شده.
نر او را از اَد لیستش deleteکرد و آن لحظه طعم واقعی عشق را با اشارت به موش کامپیوتر چشید و دیگر بر او کبوتری نفرستاد.
حال این زن بود که پیوسته خود را پاره میکرد و جان داد اما حتی بر پاره های وجودش نیم نگاهی هم نیفتاد.
زیرا اگر او نرگس غرق شده ی دریاچه بود جنس مخالف همان دریاچه ی اشک های شور بود،در جست و جوی خویشتن،در ژرفای چشمان نرگس و اشک ریختن برای غرق آیینه ای زیبا از خود . این بود پاسخ پریان گریان
5:برو درستو بخون
از شنبه امتحانای آخر سالمون شروع میشه ما هم از سه شنبه مدرسه مون تق و لق بود
صبح از خواب پا شدم رفتم به مامانم سلام صبح بخیر کنم گفت: پسرم امتحان داری این مدته رو برو بشین درستو بخون گفتم باشه بعد از صبحونه گفتم ببین مامان ما ۴روز دیگه امتحانامون شروع میشه من دو روز دیگه شروع میکنم گفت باشه
از اون روز به بعد من میرم پهلوش میگه به جای اینکه درستو بخونی هی میای پیش من. میبینه مثلا من بعد از نهار یه دقه نشستم آروم , میگه به جای اینکه اینجا بشینی برو درستو بخون بهش میگم چه روز خوبی؟ میگه تو به این کارا کاری نداشته باش برو دستو بخون میگم مامان نهار چی داریم؟ میگه برو درستو بخون میکم مامان خوبی؟؟؟میگه برو درستو بخون میگم مامان هوا چقد گرم شده میگه حواست به همه چی هست الا درست میگم مامان رنگ جدیده موهات چه خوش رنگه میگه برو درستو بخون خلاصه هر کلمه ای از دهان بنده خارج میشود یک جواب بیشتر ندارد : برو درستو بخون
کلاً مامانم این روزا دیالوگ دیگه ای نمیگه میترسم شاید مثلاً بره به بقال سر کوچه هم بگه برو درستو بخون یا به بابام وقتی شبا میرسه خونه به جا سلام بگه برو درستو بخون کلاٌ نوار و دیسکتش گیر کرده این سوزنش هی عقب جلو میشه
ه
ولی دیگه جداً دیگه برم درسمو بخونم اگه مامنم اینجا بود حتماً به تو هم میگفت به جا اینکه این جفنگی جات رو بخونی برو درستو بخون
پس تو هم برو درستو بخون
منم میرم دیگه تا آخر خرداد درسمو بخونم
نم
من : مامان رفتم دیگه درسمو بخونم من
مامانم : بدو برو درستو بخون
پ_ن :BASED ON A TRUE STORY این داستان واقعی است
پ_ن٢ :در این داستان کمی از آرایه ادبی مبالغه استفاده شده است
دِ هـــَ شورشو در اٌوٌردی برو درستو بخون دیگه
دِــِ بازم که وایسادی برو دیـــــــــــــــگه


4_خلقت نا خوانده یا فرزند اشتباه زمان ؟
وقتی میبینم که هم سن و سالای من ساسی مانکن و تتلو و از این جفنگیجات گوش میدن یه جوری میشم با خودم فکر می کنم که شاید مشکل از منه آخه چرا اینا همه این طورین همه این آهنگا رو گوش می کنن من کُلد پلی گوش میکنم همه کتابهای وحشت تخ+می رو می خونن من کافکا می خونم ای خدا فک میکنم بهتر بود همون شصتی بودم ای خدا من همون خلقت نا خوانده ام آیا دیروز وقتی چند تا از بچه های روشن مغز هنرستان رو دیدم یکمی به نسلمون امید وار شدم ولی جداً فکر می کنم این منم که دچار مسخ ذهنی شدم و منم که ایراد دارم اینا سالمن وقتی به این چیزا فک می کنم مغزم درد میگیره
3: اسهال و یبوست انتخاب کدامست؟
نمی دانم چرا یهو مغزم تراوش کرد و امروز این اسمو برا این وبلاگ انتخاب کردم دقیقاً توی روزی که به شدت حالم بده و شدیداً اسهالم ولی دچار یبوست قلم شدم خداوندا
تفسیرش چیه میخوام برم استخاره
تاریخ_دول اندیش_اعدام
لطفاًاین متن را شبیه و با لهجه علی دایی بخونید
سر کلاس تاریخ بودیم
یکی از بچه ها که تو خوندن به جا (ر)میگه (ل)و (ش) را هم خیلی غلیظ میگه داشت از رو کتاب می خوند به جای این متن: امام خمینی فقیهی آینده نگر و فردی دور اّندیش بود
امام خمینی فقیهی آینده نگر و فردی دول اندیش بود/
تفسیر شما چیه ؟؟؟
این آیا فقط یه اشتباهِ لفظیه یا این که اون پسره قصد و منظور خاص سیاسی داشته؟؟؟
به نظر من حبس اَبَد یا اعدام واقعاً حقشه توهین به ملت ایران،توهین به اصل ولایت فقیه، داشتن لکنت زبان،اقدام علیه امنیت ملی و امنیت کلاس،خواندن از روی کتاب تاریخ، و... اینها هم جرماشن.
البته این پسره یکی از اون پنج نفری بود که اخیراً اعدام شد و الحق و به درستی به سزای اعمال و گناهانش رسید 
